ناظم الاسلام كرمانى
482
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
نمائيد و نيز مقرر ميفرمائيم كه سواد اين دستخط مبارك را اعلام و منتشر نمائيد تا قاطبه اهالى از نيات حسنه ما كه تماما راجع بترقى دولت و ملت ايران است كما ينبغى مطلع و مرفه الحال مشغول دعاگوئى دولت و اين نعمت بىزوال باشند . ( در قصر صاحبقرانيه ) بتاريخ 14 جمادى الثانيه در سال يازدهم سلطنت تاريخ اين دستخط در هيجدهم بوده ولى محض اينكه مطابق باشد با روز تولد شاهنشاه تاريخ آن را در چهاردهم نوشتند كما لا يخفى . باز بعضى از مردم نادان در لفظ بموقع اجرا مذاكره نمودند ولى اشخاص دانا و چيزفهم آنانرا ساكت نموده و به آنها فهمانيدند معنى اين كلام را . در واقع اعليحضرت شاهنشاه مظفر الدين شاه قاجار پادشاه رؤف و مهربان و پادشاه مسلمانى است اين شاه مثل آفتابى است كه در زير ابر مستور و متوارى است اگر صدر اعظم ظالم و مستبد و سفاك و بيعلم دانش باشد آنوقت ابريست مظلم و تاريك كه نمىگذارد اين آفتاب شعاع خويش را به زمين افكند چنانچه در زمان صدارت عين الدوله ديديم كه در آن صدارت شاه را چگونه قلم داد كرده بودند اما در اين زمان و اين صدارت يعنى زمان صدارت مشير الدوله ابرى نازك و باريك و روشن جلو آفتابرا گرفته است كه اگر كسى بدقت نظر كند شعاع آفتاب از زير ابر نمايان خواهد بود اين است كه در زمان اين صدر اعظم علت و سببى كه مانع ترقى باشد ديده نمىشود چه شاه رؤف و مهربان ، صدر اعظم عالم و تربيت شده ، علماء مايل و مقدم ، طلاب و محصلين راغب ، مردم تا يك اندازه بيدار ، شاگردان مدارس جديد بزرگ شده و باتربيت مىباشند به اين جهات اميد است كه آقايان به زودى مراجعت كنند . از قراريكه شهرت گرفته است بين جناب آقا سيد عبد اللّه و حاج شيخ فصل اللّه كدورتى واقع شده است و حاج شيخ فضل اللّه چند روز زودتر حركت كرده است و جلوتر از مهاجرين آمده است در كهريزك مانده است تا مهاجرين برسند ولى بنده نگارنده نور رستگارى در جبين شيخ فضل اللّه نمىبينم چه اين آقاى دنيا دوست و دنياپرست قصدى جز عيش و عشرت و ساختن پارك و رنگين كردن سفره خويش ندارد با اينكه املاك بسيار دارد موقوفه زيادى را جلو گرفته است باز حريص در كار دنيا و باندك رشوه برميگردد هركس را مانع پيشرفت خيالات خويش داند حكم بكفرش مىكند بلكه اگر بتواند حكم قتل يك اهل شهرى را براى رسيدن به صد تومان ميدهد در اين مقام كه مىبيند آقا سيد عبد اللّه و آقا ميرزا سيد محمد جلو افتادند از غصه و اندوه نزديك است تمام شود ديرش مىشود كه خود را برساند و شاه را نادم كند بلكه بتواند اين كار را برهم زند و يا باسم خويش كند مردم هم اين شخص را شناختهاند كه خودخواه و شهوتپرست است لكن چون جمعى از مفتخورها و اهل دنيا دورش را دارند و باطرافيهاى خود كه دلالان مظلمه و شرخرند مىرساند لذا همه وقت از او ميترسند چه هركس مخالفت او را كند يا زنش بخانهاش حرام و يا قباله و سندى از براى ملك خانه او ظاهر ميكنند و بيچاره را گدا و خانهنشين مىكنند اگر هيچ نداشته باشد حكم كفر او را ميدهد اطرافيهاى او منتشر